خرید بک لینک
سکوت، روشنايی، رضايت. اوايلِ عطرِ چيزیست شايد اوايلِ آسانِ چيزی ...! همين ... ايستاده مقابلم اما يادم نمیآيد. اوايلِ عزيزِ ... اسمش چه بود؟ و سايهروشنِ دامنهای در مِه و سکوت و روشنايی و رضايت. دو صندلیِ خالی، فاختهای در خواب، و عطر چيزی عجيب

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد با کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونانکه التهاب ب

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

ﺳﻼﻣﺘﯽ ِ ﺧﻮﺩﺕ ! ﻟﺐ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ ﺗﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺍﺑﺴﻮﻟﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﭼﺸﻢ ﮐﻪ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮ ﮔﺮﻩ ِ ﻣﻮ ﺕ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺑﻠﻮﻁ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺮﯾﺰ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﺎﻥ ﮐﻦ ! ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺷﻮ ﺯﻥ ﻣﺎﻥ ﮐﻦ ! ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺷﺐ ، ﺗﺎﺭ ِ ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺨﻨﺪ ﺑﺎ ﻟﺐ ِ ﺟﺎ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎ ﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﺗﺎ ﻫﺮﺍﺱ ِ ﻗﻠﻪ ﻧ ﻮﺭﺩﺍﻧﺖ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﺮ

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

انگار مدتی است که احساس می کنم خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام احساس می کنم که کمی دیر است دیگر نمی توانم هر وقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زیاد است اما اما اگر گریسته باشی... آه .

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
( فروغ )

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
( فروغ )

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
( فروغ )

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

اصلا من زنکه خلق شده ام با گل های اطلسینشسته بر بافه های یمنیتوی خلیج رهاهای هویِ باد های موسمیگلابتون که بدوزی امبر سر سازهای بندریبعد برقصانی دو دمپایی لاانگشتیلب ساحلی که پرتت می کند تاسیاه هله ما سیاه هله ما...به جِلبیل های خوسیسرپوشِ بندری که شرجی دارد تو راکه عرق در چاک راه باغ های معلّقخشک

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

صفحه بندی